
اشکهایم ریخت و کوله باری کرد و برد
در اتاق سرد و تاریکی برایم دل سپرد
زیر آوار سکوتی در خیالش می سرود
شعری از دیوان غم،با آه و افسوسی که خورد
در کنار پنجره،شب های تنهایم گذشت
با سه تاری که به قلبش عاشقی زد دستبرد
او دلیل دلخوشی ها بوده و اما چه زود
فصل پاییزش رسید و برگهایش،زرد شد
آخرین حرف دلش،
من با تو باران می شوم
بعد از این دیدار بارانی،سکوتی کرد و رفت
باز هم درهای غمخانه،به رویم باز شد
باختم من باختم
ای عشق،
بازی را بگو،
من نفهمیدم که او با خود چه برد
........
روزای من......ما را در سایت روزای من... دنبال میکنید
برچسب: باختم در عشق,باختم اما,باختم من,باختم خدا,باختم تا دلخوشت کنم,باختم,باختم زندگیمو,باختم مادر,باختم زندگیم را,باختم شعر, نویسنده: بازدید: 17