
به خواب می ماند xa0 تنها، به خواب می ماند xa0 xa0 چراغ، آینه، دیوار، بی تو غمگینند xa0 تو نیستی که ببینی xa0 چگونه با دیوار xa0 به مهربانی یک دوست از تو می گویم xa0 تو نیستی که ببینی، چگونه از دیوار xa0 جواب می شنوم ... xa0 *فریدون مشیری*...
ادامه مطلب
xa0اشکهایم ریخت و کوله باری کرد و برد xa0 در اتاق سرد و تاریکی برایم دل سپرد xa0 زیر آوار سکوتی در خیالش می سرود xa0 شعری از دیوان غم،با آه و افسوسی که خورد xa0 در کنار پنجره،شب های تنهایم گذشت xa0 با سه تاری که به قلبش xa0عاشقی زد دستبرد xa0 او دلیل دلخوشی ها بوده و اما چه زود xa0 فصل پاییزش رسید و برگهایش،زرد شد xa0 آخرین حرف دلش، xa0 من با تو باران می شوم xa0 بعد از این دیدار بارانی،سکوتی کرد و رفت xa0 باز هم درهای غمخانه،به رویم باز شد xa0 باختم من باختم xa0 ای عشق،xa0 xa0 بازی راxa0بگو، xa...
ادامه مطلب
امشب زني قلبش بدون يار ميسوزد ديوانه ات در بسترش بيمار ميسوزد او تكيه بر بازوي تو تاصبح آراميد اينجا كسی با تکیه بر دیوار میسوزد...
ادامه مطلب