
تو میدانی چه دردی میکشیدم از تبَر بودن؟ xa0 تَنت از چوب، اما بابتِ سَر، در به در بودن xa0 گناهش چیست تُنگی، عاشقِ ماهی شود اما xa0 تمامِ عمر، ماهی از وجودش بیخبر بودن؟ xa0 چه میکردی، اگر یک عمر گلدانی شوی اما xa0 تمامِ فکرِ گل از باغ و باران شعلهور بودن؟ xa0 نمیدانم! نمیدانم که میدانی؟! ولی حس کن xa0 چه حالی دارد از نادیده هم نادیدهتر بودن؟! xa0 خیالی نیست "خورشیدی"، بتاب و حکمرانی کن xa0 که عادت کردهام خورشید را، بالایِ سَر بودن xa0 هوا خوبست! من خوبم! و اینجا آسمان آبیست! xa0 نگو دیوانهام! سخ...
ادامه مطلب