روزای من...

متن مرتبط با «بازیچه عشق» در سایت روزای من... نوشته شده است

عشق....

  • نیلوبلاگ

    تو میدانی چه دردی میکشیدم از تبَر بودن؟ xa0 تَنت از چوب، اما بابتِ سَر، در به در بودن xa0 گناهش چیست تُنگی، عاشقِ ماهی شود اما xa0 تمامِ عمر، ماهی از وجودش بیخبر بودن؟ xa0 چه میکردی، اگر یک عمر گلدانی شوی اما xa0 تمامِ فکرِ گل از باغ و باران شعلهور بودن؟ xa0 نمیدانم! نمیدانم که میدانی؟! ولی حس کن xa0 چه حالی دارد از نادیده هم نادیدهتر بودن؟! xa0 خیالی نیست "خورشیدی"، بتاب و حکمرانی کن xa0 که عادت کردهام خورشید را، بالایِ سَر بودن xa0 هوا خوبست! من خوبم! و اینجا آسمان آبیست! xa0 نگو دیوانهام! سخ...

    ادامه مطلب
  • ....بازیچه....

  • نیلوبلاگ

    xa0 مرا بازیچه خود ساخت چون موسی که دریا را فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسی را xa0 نسیم وصل وقتی بوی گل می داد حس کردم که این دیوانه پرپر می کند یک روز گل ها را xa0 خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست نباید بی وفایی دید نیرنگ زلیخا را xa0 کسی را تاب دیدار سر زلف پریشان نیست چرا آشفته می خواهی خدایا خاطر ما را؟ xa0 نمی دانم چه افسونی گریبان گیر مجنون است که وحشی می کند چشمانش آهوهای صحرا را xa0 چه خواهد کرد با ما عشق؟ پرسیدیم و خندیدی فقط با پاسخت پیچیده تر کردی معما را xa0 فاضل نظری xa0...

    ادامه مطلب