
آه ای دوست که دیگر رمقی درمن نیست تو بگو داغتر از آتش غم دیگر چیست؟ من که خاکسترم اکنون و نماندم آتش دیگرxa0ای بادِ صبا دست زبختم بردار، خبر از یار نیار دل من خاک شد و دوش به بادش دادم.... xa0 هوشنگ ابتهاج xa0...
ادامه مطلب
در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد کس جای در این خانه ویرانه ندارد xa0 دل را به کف هر که دهم باز پس آرد کس تاب نگهداری دیوانه ندارد xa0 در بزم جهان جز دل حسرت کش مانیست آن شمع که میسوزد و پروانه ندارد xa0 دل خانه عشقست خدا را به که گویم کارایشی از عشق کسxa0این خانه ندارد xa0 گفتم مه من! از چه تو در دام نیفتی گفتا چه کنم دام شما دانه ندارد xa0 در انجمن عقل فروشان ننهم پای دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد xa0 تا چند کنی قصه اسکندر و دارا ده روزه عمر این همه افسانه ندارد xa0 از شاه و گدا هر که در این میکد...
ادامه مطلب
xa0 مرا بازیچه خود ساخت چون موسی که دریا را فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسی را xa0 نسیم وصل وقتی بوی گل می داد حس کردم که این دیوانه پرپر می کند یک روز گل ها را xa0 خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست نباید بی وفایی دید نیرنگ زلیخا را xa0 کسی را تاب دیدار سر زلف پریشان نیست چرا آشفته می خواهی خدایا خاطر ما را؟ xa0 نمی دانم چه افسونی گریبان گیر مجنون است که وحشی می کند چشمانش آهوهای صحرا را xa0 چه خواهد کرد با ما عشق؟ پرسیدیم و خندیدی فقط با پاسخت پیچیده تر کردی معما را xa0 فاضل نظری xa0...
ادامه مطلب
کاش پیرتر بودم مثل ریشه ها یا خیلی جوانتر مثل شاخه ها اینجا که من ایستاده ام میانه است، فقط تبر می خواهمxa0 xa0 تا بیفتم تمام شومxa0 xa0 شاید نیمکتی ازمن ساخته شودxa0 xa0 در پارکی از یک شهر بزرگ xa0 که روزی بنشینند روی من نفس تازه کنند xa0 شادی کودکان را تماشا کنم xa0 یا دو کبوتر عاشق نغمه عشق بخوانندxa0 xa0 نغمهای که هیچ وقت به گوش من نرسید xa0 شاید آن روز روز شادی من باشد xa0...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب